العلامة المجلسي
594
حياة القلوب ( فارسي )
پس طلب كردند آن عالمي را كه به أحاديث أو مطمئن مىشدند واز خبرهايش راحت مىيافتند ، وأو از ايشان پنهان شد ، ومراسلهها بسوى أو فرستادند كه : ما با اين شدت استراحت مىيافتيم از حديث تو ، پس وعده كرد با ايشان وبسوى بعضي از صحراها بيرون رفتند ، وبا ايشان نشست وحديث قائم را به ايشان نقل كرد وصفات أو را بيان وبشارت مىداد آنها را كه خروج أو نزديك شده است ، واين در شب مهتابى بود ، پس در اين سخن بودند كه ناگاه حضرت موسى مانند آفتاب بر ايشان طالع شد ، ودر آن وقت آن حضرت در ابتداى سنّ جوانى بود ، واز خانهء فرعون به بهانهء طلب نزهت وسير بيرون آمده بود ، واز لشكر وحشم وخدم خود جدا شده بود ، تنها به نزد ايشان آمد وبر استرى سوار بود وطيلسان خزى پوشيده بود ، چون عالم نظرش بر أو افتاد به آن صفاتى كه شنيده بود آن حضرت را شناخت وبرجست وبر پاهاى أو افتاد وبوسيد وگفت : حمد مىكنم خداوندى را كه مرا نميراند تا تو را به من نمود . چون شيعيان كه حاضر بودند اين حال را مشاهده كردند دانستند كه قائم موعود ايشان ، اوست ، پس همه بر زمين افتادند وسجدهء شكر الهى بجا آوردند ، پس زيادة از اين سخن به ايشان نگفت كه : اميد دارم خدا فرج شما را نزديك گرداند ؛ واز ايشان غايب شد ورفت بسوى شهر مدين ونزد شعيب عليه السّلام ماند آنچه ماند . پس غيبت دوم شديدتر بود بر ايشان از غيبت أولى ، وپنجاه وچند سال مقدّر شده بود ، وبلا بر ايشان سختتر شد ، آن عالم از ميان ايشان پنهان شد ، پس به نزد أو فرستادند كه : ما را صبر نيست بر پنهان بودن تو از ما . پس آن عالم بسوى بعضي از صحراها بيرون رفت وايشان را طلبيد وايشان را تسلّى فرمود وخوشحال نمود واعلام فرمود ايشان را كه : حق تعالى بسوى أو وحى كرده است كه بعد از چهل سال فرج خواهد بخشيد ايشان را . پس همه گفتند : الحمد للّه . پس حق تعالى وحى نمود بسوى أو كه : بگو به ايشان كه من مدت را سى سال گردانيدم براي « الحمد للّه » كه ايشان گفتند . پس همه گفتند كه : هر نعمتي از خداست .